گنج

غزل شمارهٔ ۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اکنمتورا۱۴ بیت
کی رفته‌ای ز دل که تمنا کنم تو راکی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را
غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضورپنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که منبا صد هزار دیده تماشا کنم تو را
چشمم به صد مجاهده آیینه‌ساز شدتا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را
بالای خود در آینهٔ چشم من ببینتا با خبر ز عالم بالا کنم تو را
مستانه کاش در حرم و دیر بگذریتا قبله‌گاه مؤمن و ترسا کنم تو را
خواهم شبی نقاب ز رویت برافکنمخورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را
گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ منچندین هزار سلسله در پا کنم تو را
طوبی و سدره گر به قیامت به من دهندیک‌جا فدای قامت رعنا کنم تو را
زیبا شود به کارگه عشق کار منهر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را
رسوای عالمی شدم از شور عاشقیترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را
با خیل غمزه گر به وثاقم گذر کنیمیر سپاه شاه صف‌آرا کنم تو را
جم دستگاه ناصردین شاه تاجورکز خدمتش سکندر و دارا کنم تو را
شعرت ز نام شاه، فروغی شرف گرفتزیبد که تاج تارک شعرا کنم تو را