گنج

غزل شمارهٔ ۴۵۹

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: ریداشتی۱۰ بیت
با من اگر خواجه سری داشتیهر سر مویم هنری داشتی
بر تو شدی سر اناالحق عیانگر ز حقیقت خبری داشتی
غرق شدی ساکن بیت الحزنچون من اگر چشم تری داشتی
قطع نظر کردمی از کایناتجانب من گر نظری داشتی
دیدی اگر ماه مرا آفتابدیدهٔ حسرت نگری داشتی
کی غمی از روز جزا داشتمشام غمش گر سحری داشتی
روی تو را ماه فلک خواندمیگر لب هم چون شکری داشتی
قد تو را سرو چمن گفتمیگر رخ هم چون قمری داشتی
کشت مرا حسرت آن ناتوانکش تو به بالین گذری داشتی
در دل آن ماه چه بودی اگرآه فروغی اثری داشتی