غزل شمارهٔ ۳۱۲
پرده بگشای که من سوختهٔ روی توامحسرت اندوختهٔ طلعت نیکوی توام
من نه آنم که ز دامان تو بردارم دستتیغ بردار که منت کش بازوی توام
سینه چاکان محبت همه دانند که منسپر انداختهٔ تیغ دو ابروی توام
نتوان کام مرا داد به دشنامی چندکه همه عمر ثناخوان و دعاگوی توام
آن چنان پیش رخت ساخت پراکنده دلمکه پراکندهتر از مشک فشان موی توام
گرچه در چشم تو مقدار ندارم لیکناین قدر هست که درویش سر کوی توام
من که در گوش فلک حلقه کشیدم چو هلالحالیا حلقه به گوش خم گیسوی توام
ای قیامت ز قیام تو نشانی، برخیزکه به جان در طلب قامت دلجوی توام
آخر ای آتش سوزان فروغی تا چنددل سودازده هر لحظه کشد موی توام