گنج

غزل شمارهٔ ۳۱۱

من خراب نگه نرگس شهلای توامبی خود از بادهٔ جام و می مینای توام
تو به تحریک فلک فتنهٔ دوران منیمن به تصدیق نظر محو تماشای توام
می‌توان یافتن از بی سر و سامانی منکه سراسیمهٔ گیسوی سمن‌سای توام
اهل معنی همه از حالت من حیرانندبس که حیرت‌زدهٔ صورت زیبای توام
تلخ و شیرین جهان در نظرم یکسان استبس که شوریده‌دل از لعل شکرخای توام
مرد میدان بلای دو جهان دانی کیستمن که افتادهٔ بالای دلارای توام
سر مویی به خود از شوق نپرداخته‌امتا گرفتار سر زلف چلیپای توام
بس که سودای تو از هر سر مویم سر زدمو به مو با خبر از عالم سودای توام
زیر شمشیر تو امروز فروغی می‌گفتفارغ از کشمکش شورش فردای توام