غزل شمارهٔ ۳
به جان تا شوق جانان است ما راچه آتشها که بر جان است ما را
بلای سختی و برگشته بختیاز آن برگشته مژگان است ما را
از آن آلوده دامانیم در عشقکه خون دل به دامان است ما را
حدیث زلف جانان در میان استسخن زان رو پریشان است ما را
چنان از درد خوبان زار گشتیمکه بیزاری ز درمان است ما را
ز ما ای ناصح فرزانه بگذرکه با پیمانه پیمان است ما را
ز بس خو با خیال او گرفتیموصال و هجر یکسان است ما را
سر کوی نگاری جان سپردیمکه خاکش آب حیوان است ما را
شبی بی روی آن مه روز کردنبرون از حد امکان است ما را
گریبان تو تا از دست دادیماجل دست و گریبان است ما را
به غیر از مشکل عشقش فروغیچه مشکلها که آسان است ما را