گنج

شمارهٔ ۹۹

منم غلام به اخلاص آن امام مطاعاز اوست امر و ازین بنده امتثال و سماع
نه لوح سینه غباری ز دشمنی داردنه با کسی بود از بهر مال و جاه نزاع
به دل محبت آل نبی بس است مراکه غیر از این همه اسباب وحشت است و صداع
ز حق قدوم شریف امام می‏طلبمکه من نمی‏شنوم بوی خیر از این اوضاع
برون خرام اماما ز پشت ابر خفاچو آفتاب به عالم بتاب فیض شعاع‏
بسی به شربت وصل تو تشنه‏ایم ولینمی‏کنیم دلیری، نمی‏دهیم صداع
ز وصل تو نتوان شد به گفتگو خرسندچگونه فیض توان صبر از عیان به سماع