شمارهٔ ۵۳
به کوی مهدی هادی گذر توانی کردهوای نفس ز سر گر به در توانی کرد
تو غرق معصیتی در مقام آسایشبه کوی عصمت او کی گذر توانی کرد
به عزم دیدن رویش به راه تقوی پویکه سودها کنی ار این سفر توانی کرد
گل مراد تو آنگه نقاب بگشایدکه خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد
ز مخلصان حقیقی نهفته نیست رخشغبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
ز مهر رویش اگر بر تو پرتوی افتدچو شمع خندهزنان ترک سر توانی کرد
گدائی درِ آل پیمبر اکسیری استگر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد
بر آستان امامت دهند راه ای فیضاگر غبارش کهل بصر توانی کرد