گنج

شمارهٔ ۵۴

سال‏‌ها دل طلب وصل تو از ما می‏‌کردبه دعا دست برآورده خدایا می‌‏کرد
گر که بودم بر او یافتمی راه سخنتا کی اسرار نهان جمله هویدا می‏‌کرد
هاتفی گفت اگر قابل آن می‏‌بودیحق تعالی به تو این دولت اعطا می‌‏کرد
مشکل خود به احادیث نبی کردم عرضکه به آن گفته خدا هر گرهی وا می‏‌کرد
دیدم آن‏جا ز علوم نبوی شهری بودبر درش بود امامی که سلونا می‏‌کرد
داخل شهر شدم زان در و بحری دیدمکه ملک غوص در آن بحر تمنا می‌‏کرد
از دُر و گوهر آن بحر گرفتم مشتیدل چو دید آن به فغان آمد و زِدنا می‌‏کرد
تشنه‏‌تر شد دل و جان در طلب شاه زمانتا به حدی که چو فیض این همه غوغا می‌‏کرد