گنج

شمارهٔ ۴

یا رب که کارها همه گردد به کام مانور حضور خویش فروزد امام ما
ما باده محبت او نوش کرده ‏ایمای بی‏ خبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آنکه از این باده زنده شدثبت است بر جریده عالم دوام ما
ای باد اگر به کوی امام زمان رسیزینهار عرضه دار به پیشَش پیام ما
گو همتی بدار که مخمور فرقتیمشاید برآید از می وصل تو کام ما
از اشک در ره تو فشانیم دانه ‏هاباشد که مرغ وصل کند میل دام ما
فیضت ز هر چهار طرف می‏کند سلامپیکی کجاست تا برساند سلام ما