شمارهٔ ۳
ای فروغ شرع و دین از روی رخشان شماآبروی طاعت از مهر محبان شما
عزم دیدار تو دارد، جان بر لب آمدهبازگردد یا برآید، چیست فرمان شما؟
خاک شد سرها بسی در انتظار مقدمتاندرین ره کشته بسیارند قربان شما
ای شهنشاه بلند اختر خدا را همتیتا ببوسم همچو گردون خاک ایوان شما
ای شفیع عاصیان وی دستگیر مذنباندر قیامت دست عجز ما و دامان شما
با صبا همراه بفرست از پیامت، شمهایبوکه بویی بشنوم از علم و عرفان شما
کی دهد دست این غرض یارب که همدستان شوندگوش جان ما و الفاظ دُرافشان شما
کس به دور غیبتت طرفی نبست از علم و فضلبه که نفروشند دانایی به نادان شما!
ای صبا با همنشینان امام ما بگوکی سر حق ناشناسان گوی چوگان شما
گرچه دوریم از بساط قرب، همت دور نیستبنده شاه شماییم و ثناخوان شما
کار فیض از دست رفت آن شاه را آگه کنیدزینهار ای محرمان جان من و جان شما
میکنم از دل دعایی بشنو و آمین بگو:روزی ما باد یارب عیش دوران شما