شمارهٔ ۲
اگر آن شاه دین پرور نوازد خاطر ما رابه تشریف قدومش خوش برافشانیم جانها را
ز مهر ناتمام ما جناب اوست مستغنیبه آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن نور روز افزون که مهدی داشت دانستمکه مدتها شود غائب، نتابد رایگان ما را
حدیث از شوق آن شه گوی و سرّ غیبتش کم جوکه کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
به یک غارت که آوردند خیل لشکر شوقشچنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
برون از بهر نظم دین که در پای تو افشاندزمین درهای دریا را، فلک عقد ثریا را
ز قول اهل دعوی تلخکامم فیض کی باشدکه مهدی در حدیث آرد لب لعل شکر خوارا