گنج

شمارهٔ ۱

الا یا ایها المَهدی مدامَ الوَصل ناوِلهاکه در دوران هجرانت بسی افتاد مشکل‌ها
صبا از نکهت کویت نسیمی سوی ما آوردز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دل‌ها
چو نور مهر تو تابید بر دل‌‏های مشتاقانز خود آهنگ حق کردند و بربستند محمل‌ها
دل بی‌‏بهره از مهرت حقیقت را کجا یابدحق از آیینه رویت تجلی کرد بر دل‌ها
به حق سجاده تزیین کن مهل محراب و منبر راکه دیوان فلک صورت از آن سازند محفل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائلز غرقاب فراق خود رهی بنما به ساحل‌ها
اگر دانستمی کویت به سر می‏‌آمدم سویتخوشا گر بودمی آگه ز راه و رسم منزل‌ها
چو بینی حجت حق را به پایش جان‏‌فشان ای فیض«مَتی ما تَلقِ مَن تَهوی، دَعِ الدُّنیا وَ أهمِلها»