شمارهٔ ۳۱
مردم دیده ما جز به رهت ناظر نیستدل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست
اشکم احرام طواف حرمت میبنددگرچه از خون دل خویش دمی طاهر نیست
بسته دام قفس باد چو مرغ وحشیطایر سدره اگر در طلبت طایر نیست
عاقبت راه بیابد به جناب عالیتهر که اندر طلبت همت او قاصر نیست
از روانبخشی عیسی نزنم پیش تو دمزان که در روحفزائی چو لبت ماهر نیست
شوق خدام تو تنها نه همین در دل ماستمَلَکی نیست که در شوق رخت طایر نیست
فیض اگر قلب و دلش کرد به راه تو نثارمکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست