گنج

شمارهٔ ۳۰

بیا بیا که ز هجر تو کار دل زاریستز دست رفت دل و کار وقت دلداری است
به آستان تو مشکل توان رسید آریعروج بر فلک سروری به دشواری است
وصال او طلبیدن نه کار هر خامی استبسوز ای دل اگر با منت سریاری است
عبادت و ورع و زهد و علم می‏بایدبه وصل او نرسد هر که زین هنر عاری است
ولای آل پیمبر به قول ناید راستهزار نکته در این کار و بار دین‏داری است
بهر کجا که نسیمی وزد ز خاک درشچه جای دم زدن از نافه‏های تاتاری است
لقای او چه شود گر به خواب فیض آیدزهی مراتب خوابی که به ز بیداری است‏