شمارهٔ ۲۹
برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد استببین به جای که بنشستهای چه بیداد است
به کام تا نرساند مرا هوای امامنصیحت همه عالم به گوش من باد است
اگرچه شوق حضورش خراب کرد مرامقام رتبه من زین خرابی آباد است
حدیث سر نهان که او چراست نهاندقیقه ایست که هیچ آفریده نگشاد است
در انتظار توأم حرف خلد رفت از یاداسیر شوق تو از هر دو عالم آزاد است
منال فیض ز بیداد هجر دوست که دوستتو را نصیب همین کرده است و این داد است