گنج

شمارهٔ ۱۴۷

ای که حرمانی ما را تو روا می‏‌داریمخلصان را ز بر خویش جدا می‏‌داری
آن جفاها که فراق تو به ما کرد و کندما تحمل نکنیم ار تو روا می‏‌داری
من در این شکوه که آمد خبری از بر اوکای فلانی گله از حضرت ما می‌‏داری؟!
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروماز چه می‌‏نالی و فریاد چرا می‏‌داری
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تستعرض خود می‌‏بری و زحمت ما می‏‌داری
خویش را قابل خدمت کن و آنگه بطلبمستحق ناشده امید عطا می‌‏داری
فیض بگذر به بیابان هوس تا برسیبه امیدی که در این ره به خدا می‏‌داری