گنج

شمارهٔ ۱۴۶

ای پادشه خوبان داد از غم تنهائیدل بی تو به جان آمد وقتست که باز آئی‏
در آرزوی رویت بنشسته به هر راهیصد زاهد و صد عابد سرگشته سودائی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کردکز دست نخواهد شد پایان شکیبائی
ای درد توام درمان در بستر ناکامیوی یاد توام مونس در گوشه تنهائی
فکر خود ورای خود در امر تو کی گنجدکفر است در این وادی خودبینی و خودرائی
در دائره فرمان ما نقطه تسلیمیملطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمائی
گستاخی و پرگوئی تا چند کنی ای فیضبگذر تو از این وادی تن ده به شکیبائی