شمارهٔ ۱۱۸
روزی مرا وصال تو روزی اگر شودبر منتهای همت خود کامران شدم
زاندم که خیل شوق رخت رو به دل نهادایمن ز جور فتنه آخر زمان شدم
آن روز بر دلم در معنی گشاده شدکز دوستان یک جهت خاندان شدم
اول ز حرف و صوت وجودم خبر نبوددر مکتب ولای علی نکتهدان شدم
ای گلبن حدیقه بگزیده رسلدر سایه تو بلبل باغ جنان شدم
پر شد دلم ز مهر نبیّ و ولیّ و آلزین دوستی به کام دل دوستان شدم
روزی بود به فیض بگوید امام عصرخوش باش من به عفو گناهت ضمان شدم