شمارهٔ ۱۱۷
اماما در فراقت شد هزاران رخنه در دینمبیا یک بار دیگر کن ز نو اسلام تلقینم
به آن مستظهرم جانا که دل مأوای تو گرددمرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حورالعیناگر در صبح جان دادن تو باشی شمع بالینم
از آن ترسم من بیدل که پیش از روز وصل توبه تلخی ناگهان از تن برآید جان شیرینم
جهانِ فانی و باقی فدای آل پیغمبرطفیل نور ایشان است هر چیزی که میبینم
حدیث آرزومندی که ثبتش کرد فیض اینجابود ارواح اشعاری که حافظ داد تلقینم
هرچند پیر و خستهدل و ناتوان شدمهرگه که یاد روی تو کردم جوان شدم