گنج

شمارهٔ ۱۱۴

در توسل به جناب تو چه تدبیر کنمچند در فرقت تو ناله شبگیر کنم‏
آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهاتدر یکی نامه محال است که تحریر کنم
در شب هجر تو مجموع پریشانی خویشکو مجالی که یکایک همه تقریر کنم‏
آن زمان کارزوی دیدن جانم باشددر نظر نقش دل آرای تو تصویر کنم
گر بدانم که وصال تو به جان دست دهددل و جان را همه در بازم و توفیر کنم‏
جان ز من گر طلبی زود فشانم به رهتور تو سر خواهی حاشای که من دیر کنم‏
دم مزن فیض ز دشواری هجران با منچونکه تقدیر چنین است چه تدبیر کنم