گنج

نزدیک شدن حوا به درخت ممنوع

۱۲ بیت
مأیوس شد ز آدم و شد سوی زوجه‏‌اشهم در دهان حیه و هم از ره دغا
گفتا حلال گشت درختی که بُد حراماز حسن طاعتی که نمودید با خدا
خواهی که بر تو کشف شود سرّ این سخنرو نزد آن درخت بخور زان بیازما
خیل فرشته هست نگهبان این درختاز بهر منع در کف ایشان حراب‏ها
آن را که آن درخت حلال است ره دهدآن را که شد حرام زنندش به حرب‏ها
گر تو بدان درخت روی تا بری بریمنعت اگر کنند بدان کان نشد روا
گر تو از آن درخت خوری بیشتر ز شویگردی بر او مسلط در امر و نهی‏ها!
حوا بدان درخت توجه نمود و رفتتا موضعی که بود در آنجا فرشته‏ها
می‏خواستند منع کنندش از آن درختمنع آمد از جناب خدا اهل منع را
زنهار منع او مکنید و رهش دهیدتا اهل عقل گردد از اهل هوا جدا
نهیش نموده داده خرد داده اختیارآن را کنید منع که نیست از اولی النهی‏
عاقل اگر مطیع شود می‏برد ثوابور عاصی است می‏برد از خویشتن سزا