گنج

آدم فریب ابلیس نخورد

۱۰ بیت
ابلیس دید کآدم خاکی بزرگ شداز حق نیافت منزلت و جاه و اجتبا
پیچید همچو مار و شد اندر دهان مارمارش کشید تا به جنان از ره خفا
آمد به پیش آدم و گفت از ره فریبای آنکه سجده کرد تو را اهل اصطفا
زان نهی کرده ‏اند شما را از این درختتا علم غیب حق نشود کشف بر شما
یا آنکه در جهان بنمانید جاودانباشید در بلای بلا معرض فنا
تأکید حرف خویش به ایمان نمود و گفتواللّه ناصح توام و حق بدین گوا
آدم بدین گمان که نصیحت گرست مارغافل از این که دیو در این مار کرده جا
گفتا که مار! بازی ابلیس خورده ‏ای؟کی بر خدای پاک خیانت بود روا
آخر به نام او تو قسم یاد می‏کنیتعظیم چون کنیش چو خائن بود خدا
من هم به غیر اذن تناول چسان کنمکی بی‏رضای او شود این حاجتم روا