گنج

غزل شمارهٔ ۹۵۰

گل از رخ تو وام کند زیبائیسرو از قد تو کسب کند رعنائی
نرگس بود از چشم خوشت تازه و ترشمشاد ز بالات کند بالائی
از پرتو روی تو بود مه روشنخورشید بنور تو کند بینائی
آهوی ختن ز گیسویت مشگ بردعنبر گیرد ز زلف تو بویائی
شوری ز لبت نمک کند در یوزهدندان تو لؤلوش کند لالائی
شکر ز دهان تو برد شیرینیقند از لب تو وام کند حلوائی
ابروی تو است قبلهٔ هر مؤمنزلف تو بود راهزن ترسائی
از عشق تو دیوانه بود هر مجنونسودای تو کرد فیض را سودائی