گنج

غزل شمارهٔ ۸۱۸

خوشه چین حسنم من گرد خرمنت ای ماهبر امید احسانی آمدم بدین درگاه
حسن کم نمی‌گردد ناامید مپسندمخستهٔ گدائی را از درت مران ای شاه
جز ره تو راهی نیست ز درت پناهی نیستجز تو پادشاهی نیست لا اله الا الله
چون روم من از کویت چون به جز ره و رویتهیچ جا نه بینم روی هیچ جا نیابم راه
تا بچند ریزم اشک تا بکی خورم حسرتای فراق تو خون ریز وی فراق تو جانکاه
لطف کن مرا جامی از شراب مستانتتا ز راه لا آیم تا سرای الا الله
وامگیر از فیضت فیض خویش را یکدمای ز دامن وصلت دست عاشقان کوتاه