گنج

غزل شمارهٔ ۸۰۳

جان من سخت دلربائی تودل من نیک جانفزائی تو
نیک دل میبری ولیکن سختسست پیمان و بی‌وفائی تو
من ز هجرت چنانکه میدانیتو چنینی چنین چرائی تو
طاقت هجر و تاب وصلم نیستچون کنم چون عجب بلائی تو
چند بیگانگی کنی با منگوئیم کهنه آشنائی تو
آشنائی قدیم را چو نهٔجان من پس بگو کرائی تو
چون بر فیض خود نمی‌آئیدل من پس بر که آئی تو