گنج

غزل شمارهٔ ۷۸۰

شور دریای حقایق ز آب چشم ما ببیندرّ و لعل خون دل درقعر این دریا به بین
دیده دریا سینه صحرا کرده‌ام از فیض عشقسوی من افکن نظر دریا ببین صحرا ببین
شورش دریا نه بینی تا نظر بر گل کنیروی در صحرای دل کن شورش صحرا به‌بین
ایکه میخواهی بدانی شور مجنون از کجاستجانب حی رو نمکدان لب لیلا ببین
عشق اگر پیدا شود معشوق سازد رو نهانعشق را پنهان بود زو حسن را پیدا به‌بین
ای که می‌خواهی بهشت عدن در دنیا به نقدعاشقی کن خویشتن را جنت‌الماوا به‌بین
گر تو میخواهی که واقف گردی از اسرار غیبلوح دل را صیقلی کن پس عجایبها به‌بین
گر تو خواهی معنی ایمان به بینی عشق ورزیا بیا سیمای ایمان بر جبین ما به‌بین
سالها خون خورده‌ام تا دین بدست آورده‌اماز فروغ نور دینم سر ما اوحی به‌بین
چشم دل بگشا و بنگر سوی آیات خداشرکها در پیروی ملت آبا به‌بین
سر معراج نبی خواهی که بینی آشکارصورت صوه علی در لیله الاسری به‌بین
فیض روح القدس اگر خواهی بیابی در سخنشعر فیض از بر بخوان خورشید در شبها به‌بین