گنج

غزل شمارهٔ ۷۷۶

میزنم بر صف اغیار جنونست جنونمیدرم پردهٔ پندار جنونست جنون
دل من تنگ شد از دیدن و پنهان کردنمیدرم پردهٔ اسرار جنونست جنون
هر حدیثی که بدل عشق نهان میگویدهمه را میکنم اظهار جنونست جنون
قدح باده ز میخانه برون می‌آرممیکشم بر سر بازار جنونست جنون
چون شدم عاشق و دیوانه چسان صبر کنممیدرم جامه بیکبار جنونست جنون
چند جان محنت دوری کشد و دل سوزدمیروم تا بر دلدار جنونست جنون
فیض انواع جنان داری و پنهان داریسحر کردی تو در این کار جنونست جنون