گنج

غزل شمارهٔ ۷۷۵

غم عشقت فزون شد چون کنم چونشکیب از حد برون شد چون کنم چون
مرا بی جرمی از خود دور کردیدلم زینغصه خون شد چون کنم چون
بکام اژدهای غم فتادمنمیدانم که چون شد چون کنم چون
دلی کان با وصالت داشت آرامکنون در هجر خون شد چون کنم چون
ز عشقت ای پری دیوانه گشتمسراپایم جنون شد چون کنم چون
بگرداب بلائی مبتلایمکه نتوان زان برون شد چون کنم چون
بلای عشق و بی تابی و مستیجنون من فنون شد چون کنم چون
دلم در زلف بی‌آرام جا کردسکونم بیسکون شد چون کنم چون
نمیگنجد دگر در سینهٔ فیضغمش از حد برون شد چون کنم چون