گنج

غزل شمارهٔ ۷۳۷

تا نگوئی هست آسان عشق را رهبر شدنعشق را رهبر شدن هست از ملک برتر شدن
از ملک برتر شوی چون عشق را رهبر شویکار این کار است نه در عقل دانشور شدن
عشق بستد از ملک باج سجود آدمیآدمی را داد تاج بر ملک سرور شدن
عشق دارد کار در عالم نه عقل و نی هنرعشق ورز ار بایدت بهتر شدن مهتر شدن
در دو عالم عشق را نی در سرت گر عشق هستورنه باید چون خسان بر هر دری چاکر شدن
عشق باشد افسر شاهان قرین عشق شوبر سر شاهان عالم خواهی از افسر شدن
اینمس قلب تو از علم و هنر کی زر شودعشق اکسیر دلت را باید او را زر شدن
آتشی از عشق در خود زن بسوزان خویش رابایدت جانا اگر سوی خدا رهبر شدن
میکشد سوی خدا عشق خدا منعم مکنگر بگویم میتوان از عشق پیغمبر شدن
تا دهندت بار باری در حریم قدس عشقسر بر آن در بایدت زد حلقه آن در شدن
عشق را محرم نهٔ تا این دو رنگی در تو هستکه ز شهوت آب و گاهی از غضب آذر شدن
بر زمین دل سحاب عشق میبارد سخن فیض عاشق شو او اگر هی خوا سخن گستر شدن