غزل شمارهٔ ۷۲۷
تا چند بر باطل نهی ایدل مدار خویشتنیکبار خود را یاد کن در روزگار خویشتن
از راه دوری آمدی هم راه دوری میرویزآغاز کار خود به بین انجام کار خویشتن
حق را بجو از راه دین و ز شرع خیر المرسلینحیران چرائی اینچنین در کار و بار خویشتن
از تست دردورنج تو وز تو دوا و گنج توگنج نهان خود خودی هم خود تومار خویشتن
در دل زعشق آتش فروز خود را در آن آتش بسوزآتش شو و هم خود تو باش شمع مزار خوشتن
در راه حق منصور باش از هرچه جزحق دور باشدر راه عشق حق فکن از خویش بار خویشتن
جانم فدای آنکه او جانرا فدای عشق کردچون فیض شد در عید وصل قربان یار خویشتن