گنج

غزل شمارهٔ ۷۲۸

منگر تو در روی بتان بهر هوای خویشتندر آتش سوزان مرو ای دل بپای خویشتن
هرگو دلش از دشت برد مهر بتان سنگدلدر دوزخ نقد اوفتاد دید او جزای خویشتن
با عشق خوبان خو مکن جز جانب حق رو مکنکین غم چو افروزد دلت بینی سزای خویشتن
غم را بسوزان شاد شو در عشق حق استاد شوشاگردی شیطان مکن بهر بلای خویشتن
نی‌نی چو شیطان خود روی‌بینی چو دانه سوی داماستاد شیطان میشوی در ابتلای خویشتن
رو رسم نو بنیاد کن خود را ز خود آزاد کنتا وارهی زین بندگی باشی برای خویشتن
چون فیض روحانی شوی زاقندهٔ ثانی شوییابی بقای جاودان اندر فنای خویشتن