غزل شمارهٔ ۷۲۶
چشم جانرا ضیاست این دیوانگل باغ خداست این دیوان
رنگ جانان و بوی جان داردگلستان لقاست این دیوان
دل و جانرا دهد حیات ابدنوش آب بقاست این دیوان
اهل دل زین قدح قدح نوشندشربت جانفزاست این دیوان
در معانیش حق توان دیدنآینه حق نماست این دیوان
کل اسرار اندرو بسیارچمن دلگشاست این دیوان
الصلا طالبان راه و خداسوی حق رهنماست این دیوان
مژده باد اهل درد را بدوادردها را دواست این دیوان
هر که دارد هوای مستی حقمی صاف خداست این دیوان
میرساند بمنزل مقصودسالکانرا سزاست این دیوان
صاحب قال راست علم رسومصاحب حال راست این دیوان
آب حیوان خضر در ظلماتآب حیوان ماست این دیوان
میکشد سوی عشق و عشق بحقمعدن جذبهاست این دیوان
ای که پیمان ننگ و ناموسیاین مرض را شفاست این دیوان
روز و شب ورد جان و دل کن فیضحمد و شکر خداست این دیوان