غزل شمارهٔ ۶۱۵
چشم خوش پر شعبده مست تو نازمو آن غمزهٔ خونریز زبردست تو نازم
بستی چو گشادی گره از زلف بر ابروقربان گشاد تو شوم بست تو نازم
دلهای خلایق همه از پای در افتادزان شانه که بر زلف زدی دست تو نازم
برخواست ز جام غم و پیکان تو بنشستتیری که زدی بر دل من شست تو نازم
از پای در افتاد هر آنکس که سری داشتطرز نگه چشم سیه مست تو نازم
زد بر صف عشاق وصف خویش نگه داشتخونریزی مژگان زبر دست تو نازم
کردی نگهی خفیه دل فیض ربودیچشم خوش پر شعبدهٔ مست تو نازم