غزل شمارهٔ ۴۸۲
در عشق دیدم غوغای آتشزین پس ندادم پروای آتش
کو آشنا شو با عشق آن کوخواهد به بیند دریای آتش
در آتش عشق هر کس که سوزدکی باشد او را پروای آتش
دوزخ ندارد بر عاشقان پایکاین دست عشق است بالای آتش
در عالم عشق من هر دو دیدمدریای آتش صحرای آتش
اندر سرم من بهر تماشابشنو در آنجا هیهای آتش
تا هر که آید جز دوست سوزدشد این دل فیض مأوای آتش