گنج

غزل شمارهٔ ۴۸۱

تا در رخت دید سیمای آتششد این دل من مأوای آتش
از عشق نامی من می‌شنیدمکی دیده بودم در پای آتش
از رشک رویت وز رشک خویتسوزد سراپا اجزای آتش
زلف سیاهت بر روی ماهتمانند دودیست بالای آتش
تا در دل من جا کرد عشقتجا کرد در سر سودای آتش
بر سینه‌ام گوش بگذار و آنگهتا نشنیده باشد غوغای آتش
در آتشت فیض در فیضت آتشهم آتشش جا هم جای آتش