گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۶

زاهد گر ترا ریاست لذیذمن دلداده را هواست لذیذ
گر ترا عافیت بود مطلوبمن دیوانه را بلاست لذیذ
گر ترا جوی شیر خوش آیدنزد من اشک بی‌بهاست لذیذ
گر تو با جوی خمر خوش داریمر مرا خون دیدهاست لذیذ
گر ترا انگبین دهد لذتحرف شیرین او مراست لذیذ
گر تو حور و قصور میخواهیعاشقانرا ازو لقاست لذیذ
فیض با زاهدان جدال مکنعشق نزد خسان کجاست لذیذ