گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۵

مراست دیدن روی تو بی‌نقاب لذیذچنانکه تشنهٔ دو روزه است آب لذیذ
بود لذیذ مرا در بهشت ذوق وصالچنانکه عابد صد ساله را ثواب لذیذ
بود مراد تو ترک حساب ای زاهدمراست چون و چراهاش در حساب لذیذ
مرا بروز قیامت پس از لقای حبیببود جوار وی و پرسش و خطاب لذیذ
ز حور و قصر بلور و عسل مگوی که منجز اوم هیچ نباشد بهیچ باب لذیذ
بود ز چشم خوش یار لذت مستیمچنانکه عامه را مستی شراب لذیذ
از این جهان غم او انتخاب کردم منکه نزد من غم او هست بیحساب لذیذ
بود ز سینهٔ بریان خود مرا لذتچنانکه گرسنهٔ را بود کباب لذیذ
نماند صحبت اصحاب را دگر فیضیمراست فیض‌ همین صحبت کتاب لذیذ