غزل شمارهٔ ۴۰۹
هر که روی تو ندید از دو جهان هیچ ندیدهر که نشنید ز تو هیچ کلامی نشنید
هر سری کو ز می عشق تو مدهوش نشدچو شنید از ره گوش و ز ره چشم چو دید
از ازل تا به ابد در دو جهان گرسنه ماندهر که از مائده عشق طعامی نچشید
تا بشام ابد از رنج خمار ایمن شدهر که در صبح ازل ساغری از عشق چشید
آب حیوان که حضر در ظلماتش میجستبجز از عشق نبود این خبر از غیب رسید
غیر عشق و غم عشق از دو جهان هیچ متاعمردم چشم و دل اهل بصیرت نگزید
هر که در بحر غم عشق فروشد چون فیضنه به کس ، نی ز کسی ، زهد فروشَد ، نه خرید