گنج

غزل شمارهٔ ۴۰۱

دل گر غمین شود شده باشد چه می‌شودجان گر حزین شود شده باشد چه می شود
عشقش چو گرم کرد و بر افروخت سینه راآه آتشین شود شده باشد چه می شود
از غم چو شاد میشود این دل گر آن نگاردل آهنین شود شده باشد چه می شود
گفتی که با تو بر سر ناز و کرشمه استگو اینچنین شود شده باشد چه می شود
جان بسته بلاست جگر دوز غمزهٔگر دلنشین شود شده باشد چه می شود
ما را بس است یار اگر جای زاهدانخلد برین شود شده باشد چه می شود
بس مرد عشق را همه جانها بلب رسیدفیض ار چنین شود شده باشد چه میشود