گنج

غزل شمارهٔ ۳۹۰

یار اگر آشنا شود چه شودبخت اگر یار ما شود چه شود
گر ز خمخانهٔ می وصلشجرعهٔ قسم ما شود چه شود
گر دل خستهٔ مرا ای جانغمزه‌ات غمزدا شود چه شود
نفسی گر بر آورم با توتا دل از غصه وا شود چه شود
در ره چون تو غمگساری اگردل و جانم فدا شود چه شود
مرغ روحم که طایر قدس استزین قفس گر رها شود چه شود
چون حجاب من از منست اگراین من از من جدا شود چه شود
این سبو بشکند درین دریابحر بی‌منتها شود چه شود
فیض از هر دو کون بیگانهبا تو گر آشنا شود چه شود