غزل شمارهٔ ۳۶۴
خوش آنکه کشتگان غمش را ندا کنندتا وعدههای وفا را وفا کنند
آندم که دوست گوید ای کشتگان مناز لذت خطاب ندانم چها کنند
در شور و وجد و رقص درآیند عاشقاناز شوق دوست جامه جان را قبا کنند
آندم که دوست پرسش بیمار خود کنددردش یکان یکان همه کار دوا کنند
سر گر بپای دوست فشانند عاشقانهر دم برای دادن جان جان فدا کنند
عشاق اگر الست دگر بشنوند ازوبیخود شوند و تا بقیامت بلی کنند
گر فیض محو دوست شود حالت نمازکروبیان قدس باو اقتدا کنند