غزل شمارهٔ ۳۰۴
هر آنکسکه خود را پسندیده باشدبهر مویش ابلیس خندیده باشد
نباشد پسندیده جز آنکه حقشدر آیات قرآن پسندیده باشد
ز انوار ایمان و اسرار عرفانفروغی بسیماش تابیده باشد
ز دیدار او حق به دیدار آیدکه نور خدا زو تراویده باشد
در آئینه روی آن صاحب دلخدای جهان را عیان دیده باشد
بحق بسته باشد دل غیب بین راز بیگانه و خویش ببریده باشد
بود بهر حق جنبش آن زنده دل رانفرموده باشد نجنبیده باشد
خلایق ز حق سوی باطل گرایندز حق سوی حق او گرائیده باشد
بود مردمان را همه ترس از همخدا بین ز جز خود نترسیده باشد
بخسبد دو چشم دوبینان همه شبیکی بین دو چشمش نخسبیده باشد
پسندیدهٔ دشمنان نیز باشدز بس دوست او را پسندیده باشد
خنک آنکه چون فیض گلهای قدسیز گلزار لاهوت میچیده باشد