گنج

غزل شمارهٔ ۳۰۲

گر گاسهٔ سر ظرف جنون شد شده باشدور بر تنم این کاسه نگون شد شده باشد
از بام چو افتاد مرا طشت برندیرسوائی از اندازه برون شد شده باشد
چون دست ز جان شستم اگر در غم هجرانرنج تن رنجور فزون شد شده باشد
چون یاد لبش کردم و خون شد جگر مناز رهگذر دیده برون شد شده باشد
بگداخت مرا چون جگر از حسرت اگر همدل نیز در این واقعه خون شد شده باشد
تا چشم چو صاد تو بخوبیت بود فیضگر بر سرش ابروی تو نون شد شده باشد
حال دل خون گشتهٔ فیض ار تو بپرسیگوئی چو بگویند که خون شد شده باشد