غزل شمارهٔ ۲۸۷
محنت این سرا بکش ریحِ نجات میرسددر ظلمات صبر کن آب حیات میرسد
گر تو کنی به دوست رو، تن بدهی به حکم اوصد مددش به جان تو از جذبات میرسد
بهر حلاوت حیات تن به نبات عشق دهچوب چو در شکر رسد شاخ نبات میرسد
بار صلوه را بکش تلخی صوم را بچشبهر صلات و صوم از او صد صلوات میرسد
مالی اگر رسد برات از دل خوش بده زکاتدر دو سرا دهنده را اجر زکات میرسد
حج بگذار اگر ترا هست توان و طاقتیدر ره کعبه حاج را صد برکات میرسد
عشق بورز ای پسر در ره عشق باز سرکشتهٔ عشق دوست را تازه حیات میرسد
در ره حق ثبات ورز تا برسی به دوست فیضعذر فتور خواستن کسی به ثبات میرسد