گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۴

ز روی مهوشان چشمم دمی دل بر نمی‌داردازین بهتر کسی از عمر حاصل بر نمی‌دارد
یکی میگفت دل بردار از روی بتان گفتممرا عشقست چون جان کس ز جان دل بر نمی‌دارد
ز تیغ جور خوبان زنده میگردد دلم آریچنین مرغ از چنان صیاد بسمل بر نمی‌دارد
دل از عشق مجازی رو بمعشوقی حقیقی کردچه حق بین شد دگر او مهر باطل بر نمی‌دارد
زمعنی یافت چون صیقل ز صورت زنک کی گیردصفا چون یافت از جان دل ز تن گل بر نمی‌دارد
شراب عشق حق نوشد بهر دم بی دهان و لبز چشم مست خوبان فیض از آن دل بر نمی‌دارد