گنج

بخش ۳

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۰ بیت
چو دشت از گیا گشت چون پرنیانببستند گردان توران میان
سپاهی بیامد ز ترکان و چینهم از گرزداران خاور زمین
که آن را میان و کرانه نبودهمان بخت نوذر جوانه نبود
چو لشکر به نزدیک جیحون رسیدخبر نزد پور فریدون رسید
سپاه جهاندار بیرون شدندز کاخ همایون به هامون شدند
به راه دهستان نهادند رویسپهدارشان قارن رزم‌جوی
شهنشاه نوذر پس پشت اویجهانی سراسر پر از گفت و گوی
چو لشکر به پیش دهستان رسیدتو گفتی که خورشید شد ناپدید
سراپردهٔ نوذر شهریارکشیدند بر دشت پیش حصار
خود اندر دهستان نیاراست جنگبرین بر نیامد زمانی درنگ
که افراسیاب اندر ایران زمیندو سالار کرد از بزرگان گزین
شماساس و دیگر خزروان گردز لشکر سواران بدیشان سپرد
ز جنگ آوران مرد چون سی هزاربرفتند شایستهٔ کارزار
سوی زابلستان نهادند رویز کینه به دستان نهادند روی
خبر شد که سام نریمان بمردهمی دخمه سازد ورا زال گرد
ازان سخت شادان شد افراسیاببدید آنکه بخت اندر آمد به خواب
بیامد چو پیش دهستان رسیدبرابر سراپرده‌ای برکشید
سپه را که دانست کردن شمار!برو چارصد بار بشمر هزار
بجوشید گفتی همه ریگ و شخبیابان سراسر چو مور و ملخ
ابا شاه نوذر صد و چل هزارهمانا که بودند جنگی سوار
به لشکر نگه کرد افراسیابهیونی برافگند هنگام خواب
یکی نامه بنوشت سوی پشنگکه جستیم نیکی و آمد به چنگ
همه لشکر نوذر ار بشکریمشکارند و در زیر پی بسپریم
دگر سام رفت از در شهریارهمانا نیاید بدین کارزار
ستودان همی سازدش زال زرندارد همی جنگ را پای و پر
مرا بیم ازو بُد به ایران زمینچو او شد، ز ایران بجوییم کین!
همانا شماساس در نیمروزنشستست با تاج گیتی فروز
به هنگام هر کار جستن نکوستزدن رای با مرد هشیار و دوست
چو کاهل شود مرد هنگام کارازان پس نیابد چنان روزگار
هیون تکاور برآورد پربشد نزد سالار خورشید فر