شمارهٔ ۹۸
دل بد مکن ز همدمی غم که آشناستوز کاو کاو درد مزن دم که آشناست
تا دل ز من ترانة بیگانگی شنیدرم میکند ز سایة محرم که آشناست
بیگانه است شادی و بیگانه دوست عیشدستی زنم به حلقة ماتم که آشناست
داغ مرا که زخمی بیگانگی اوستدلچسب نیست صحبت مرهم که آشناست
صبرم هزار کشتی بیگانگی شکستدر موجخیز اشکِ دمادم که آشناست
از صحبت نشاط گریزم که دشمن استدر سایة ملال درآیم که آشناست
فیّاض پیش یار مریز اشک آتشینگل تر شود ز گریة شبنم که آشناست