گنج

شمارهٔ ۹۷

۹ بیت
پیشهٔ ما عشق و رندی کار ماستنیکنامی ننگ ما و عار ماست
ما امانت‌دار عشقیم از ازلآنچه گردون برنتابد بار ماست
آنچه گرمای قیامت نام اوستگرمی هنگامة بازار ماست
چون شب عیدست بر ما شام مرگدر قیامت وعدة دیدار ماست
بت‌پرست آرزوهای خودیمرشتة طول امل زنّار ماست
چهرة مقصود خود را پرده‌ایموه که این آیینه در زنگار ماست
در حجاب خودنمایی مانده‌ایمهر دو عالم پردة پندار ماست
ما جمال خویش نتوانیم دیدگرد هستی بر رخ رخسار ماست
همچو ما فیّاض کس آزرده نیستهم زما آشفته‌تر دستار ماست