شمارهٔ ۹۳
گر برین قامت فزاید جلوة آن دلفریببر سر بازار محشر وعدة ما و شکیب
من کیم مرغی که بهر نغمه در بندش کننداز پریدن ناامید از سر بریدن بینصیب
هر که را دردیست از دست طبیب آید علاجوای بیماری که چون من هست دردش از طبیب
از قضا بخت سیه هرگز نمیکردم قبولگر ندادی آشناییهای آن زلفم فریب
میتوانی در سخن فیّاض داد جلوه دادزانکه لفظ آشنا داری و معنیِّ غریب