گنج

شمارهٔ ۹۰

۵ بیت
نگه نکرده گذشتی ز من به ناز امشبشدم ز ناز تو شرمندة نیاز امشب
چو دید در کف پای تو جانفشانی منزبان شمع به پروانه شد دراز امشب
به دل فزوده گره بر گره نمی‌دانمکه می‌کند گره از زلف یار باز امشب؟
زبس به روی تو بزم از چراغ مستغنی‌ستفتاده شمع ز شرم تو در گداز امشب
چه روی داده ندانم که نگسلد فیّاضز تار نالة زارم نوای ساز امشب